سلطان محمد مطربي سمرقندي
138
تذكرة الشعراء ( فارسي )
غزل : دلا بركن اميد از قرشى و بگذر ز كاشانش * كه مشتاق سمرقندم ، به دو طاق نمايانش به بازار حبش بگذر كه تا بينى ز هرسويى * پريرويى ، سيهچشمى كه گردد عقل حيرانش برو بر تخت خوش بنشين ، سليمانوار عشرت كن * كه جان را تازه مىدارد ، هواى باغ و ميدانش جُوازِ « 1 » كاغذ و پشت رصد ، فصل بهار اى دل * دهد ياد از حريم جنّت و فردوس و رضوانش هميشه آرزوى خان همين باشد كه در عالم * رود سوى مزار شاه و گردد از غلامانش « 2 » و اين مطلع تركى را ، به جهت ميرزا نوروز و ميرزا قوش اياق ، نيكو گفتهاند و شهرت عظيم پيدا كرده است : مطلع : بير اياق ايچتوك اوشال ، نوروز مشكين قاشدين * قوش اياق ايجماى توروب جيقماس خمارلار باشدين سنّ سنينش از شصت متجاوز بود كه در تاريخ سنهء ستّ و الف ، در بلدهء محفوظهء سمرقند ، ماهى حياتش ، به گرداب فنا درافتاده ، به شست « 3 » صياد قضا ، گرفتار گرديده ، مايل به جويبار : فيها « 4 » أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى « 5 » گشت و نعش شريفش را ، به فاخرهء بخارا ، آورده ، در جوار مزار فايض الانوار خواجهء بزرگوار ، خواجه بهاء الدين نقشبند - قدّس سرّه - مدفون ساختند و اين فقير ، تاريخ وفات آن خسرو جم اقتدار را ، چنين در
--> ( 1 ) . جواز در لغت ، هاون سنگين و چوبين است . ( 2 ) . مطربى در حاشيه ، اين غزل را در بحر هزج مثمن سالم ، بر وزن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن ، آورده است . ( 3 ) . در اصل : ( شصت ) . ( 4 ) . در اصل : ( فىها ) . ( 5 ) . سورهء محمد ( 47 ) ، 15 .